مرتضى مطهري
319
يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )
است . * ( « قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى » معنىاش اين است كه اگر هنوز محبت خدا در دل شما قرار نگرفته به سبب اينكه او را نشناختهايد ، من از شما توقع پيروى ندارم ، آن پيرويها به درد من نمىخورد ، آن پيروى به درد من مىخورد كه ناشى از روح مشتعل شده و منورشده و آفتاب عشق تافتهء محبت الهى باشد . * ( قل ان كان اباؤكم و ابناؤكم و اخوانكم . . . احب اليكم من الله و رسوله . . . فتربصوا حتى يأتى الله بامره . ) * . پس اگر از معرفت خدا آغاز گردد ، خُلق و عمل خوب ثمرهء طبيعى وجود انسان خواهد بود . ديگر اينكه وقتى كه ميوه ميوهء طبيعى درختى بود چند جور و متناقض و متضاد نخواهد بود . ممكن نيست يك درخت كه از ريشه و اصل معين مايه مىگيرد ، هم ثمره اش گلابى باشد و هم زال زالك . تشبيه قرآن كريم به شجرهء طيبه از همين جهت است كه اين درخت ميوه مىدهد و هميشه ميوه اش خوب و يكنواخت است . ديگر اين طور نيست كه : يك دست به مصحفيم و يك دست به جام گه نزد حلاليم و گهى نزد حرام ماييم در اين گنبد فيروزه ى فام نه كافر مطلق نه مسلمان تمام . علت تضاد و تناقضى كه در روحيهء ايرانى هست اين است كه دين خود را از پيشنمازها گرفته و در نتيجه از استخاره و غسل جمعه و زيارت شاه عبدالعظيم و حضور در مجالس روضه و از آداب ناخن گرفتن و شارب زدن شروع كرده و در نتيجه به اينها عادت كرده است و از آن طرف چون قلب و باطنش به معرفت حق اشباع نشده و رقاء روحى پيدا نكرده ، از چاه طبيعت بيرون نيامده ، محكوم طبيعت و غريزهء خويش است از يك طرف عادت و از يك طرف غريزه ، گاهى به اين سو كشيده مىشود و گاهى به آن سو ، هم براى امام حسين مىگريد و هم اعانت مىكند يزيد را ، هم نماز جماعت مىخواند و هم ربا مىخورد ، هم شراب مىخورد و هم درويش است